پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

بخاک مرده اگر برق عشق برگیرد

چراغ مرده دگر زندگی ز سر گیرد

گذر بکوی تو چون آورم ز جور رقیب

که او سگی است که بر صید رهگذر گیرد

کسی که یکنظرت دید بی تو کی ماند

مگر که نقش جمال تو در نظر گیرد

چراغ بخت که روشن ندیده ام هرگز

بود که از دم گرم تو شمع در گیرد

چو برهمن حذرش نیست ز آتش دوزخ

کجا ز آتش خوی بتان حذر گیرد

مباش بی خبر از حال خود چنان اهلی

که در تو آتش آن شمع بی خبر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰هرکه چون باد از سر کوی تو بیرون می‌رود
  2. شمارهٔ ۴۹۱از صحبت ما درد کشان بازنخیزد
  3. شمارهٔ ۴۹۲خوشباس که روزی گل امید برآید
  4. شمارهٔ ۴۹۳فراخ دستی گل داد عیش و مستی داد
  5. شمارهٔ ۴۹۴کی بود عاشق کسی کز سوختن غمگین بود
  6. شمارهٔ ۴۹۵هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد
  7. شمارهٔ ۴۹۶آه گر می ز غمت عاشق غمناک نزد
  8. شمارهٔ ۴۹۷هرکس که چشم مست تو نظاره می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.