پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

گر بعد عمری یکنفس ما را نظر سویش بود

کی را مجال یک نظر از تندی خویش بود

مژگان پرخون عاشقش گل را چه بیند کز جگر

چون ارغوان پَرگاله‌ای بر هر سر مویش بود

آن گلشن خوبی که در نگشود بر باد صبا

گویا نمی‌خواهد که کس آسوده از بویش بود

لاف محبت چون زنم چون ننگ ناید از منش

آنکس که گر خواند سگم ننگ از سگ کویش بود

یارب ببینم ساعتی کان آفتاب نیکویان

از اوجِ ناز آید فرو میلی بدین سویش بود

من پیر عاشق پیشه‌ام جور جوانان خوش کشم

کانکس که نیکو روی شد کی نیکی خویَش بود

دوری نباشد گر کند جان در سر و کار نظر

اهلی که خصم جان او چشم بلاجویش بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹نیاز من نخرد کس، که کس فقیر مباد
  2. شمارهٔ ۴۹۰هرکه چون باد از سر کوی تو بیرون می‌رود
  3. شمارهٔ ۴۹۱از صحبت ما درد کشان بازنخیزد
  4. شمارهٔ ۴۹۲خوشباس که روزی گل امید برآید
  5. شمارهٔ ۴۹۳فراخ دستی گل داد عیش و مستی داد
  6. شمارهٔ ۴۹۴کی بود عاشق کسی کز سوختن غمگین بود
  7. شمارهٔ ۴۹۵هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد
  8. شمارهٔ ۴۹۶آه گر می ز غمت عاشق غمناک نزد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.