پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

چو شهسوار مرا رخ ز باده گلگون شد

عنان توسن عقلم ز دست بیرون شد

بیک نظاره دلم برد و مست خویشم کرد

چنانکه هیچ ندانم که حال دل چون شد

چو آن پری ز گل چهره برفکند نقاب

هزار همچو من از یک نظاره مجنون شد

ندانم از چمن کیست آنگل خندان

که همچو غنچه ز شوقش هزار دل خون شد

فغان که دمبدم آن نازپیشه چون مه نو

بحسن روز فزون ناز حسنش افزون شد

چه غم که سوخته جانی بباد شد خاکش

که همچو دره غبارش به چشم گردون شد

دلا، گدای نظر شو که زر پرست چو گنج

بخاک تیره فرو رفت اگرچه قارون شد

ز خار خار غم عشق ازین چمن اهلی

شهید نرگس مخمور و لعل میگون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴زان پری ما را دل دیوانه رسوا می‌کند
  2. شمارهٔ ۴۸۵تا کلک قضا نقد وجود از عدم آورد
  3. شمارهٔ ۴۸۶چون میل دل خلق جهان سوی تو یابند
  4. شمارهٔ ۴۸۷گر بعد عمری یکنفس ما را نظر سویش بود
  5. شمارهٔ ۴۸۸بخاک مرده اگر برق عشق برگیرد
  6. شمارهٔ ۴۸۹نیاز من نخرد کس، که کس فقیر مباد
  7. شمارهٔ ۴۹۰هرکه چون باد از سر کوی تو بیرون می‌رود
  8. شمارهٔ ۴۹۱از صحبت ما درد کشان بازنخیزد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.