پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

هرچند آهنین دل ما ناز بیش کرد

آهن ربای همت ما کار خویش کرد

بسی شیرهای جان بهم آمیخت روزگار

تا لعل یار شربت دلهای ریش کرد

هر جانبی بقصد محبان کشید تیغ

اول مرا زمانه بد مهر پیش کرد

خارم ز لب بجای رطب نوخطان دهند

بخت سیاه نوش مرا جمله نیش کرد

اهلی فکند یوسف جان را بچاره غم

بیگانه با کسی نکند آنچه خویش کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱تا جهان بوده است با نیکان بدان در کینه‌اند
  2. شمارهٔ ۴۴۲خورشید اوج عزت خوبان ماه رویند
  3. شمارهٔ ۴۴۳من اگر حسرت روی تو چنین خواهم برد
  4. شمارهٔ ۴۴۴یار شد مست و دل ما بفغان باز آورد
  5. شمارهٔ ۴۴۵گرچه در پای تو ای شمع بسی سوخته‌اند
  6. شمارهٔ ۴۴۶گر حسن و دلبری بتو مهپاره داده اند
  7. شمارهٔ ۴۴۷وصلش نماند و تلخی زهر فراق ماند
  8. شمارهٔ ۴۴۸در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.