پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

عرش و معراج نه در خورد من زار بود

عرش من کرسی و معراج سردار بود

سینه گر زخم تو دوزد سپر طعنه شود

رشته کاین کار کند رشته زنار بود

زین چمن هرچه نه چون لاله درو داغ دلیست

گر همه شاخ گل تازه بود خار بود

آن زمان بر تو وزد بوی گل باغ بهشت

که گل باغ جهان در نظرت خوار بود

مستی و جامه دریدن صفت انسانست

هرکه اینها نکند صورت دیوار بود

جان بخواری کشد از سینه اهلی غم عشق

همچو آن رشته که در خاک گرفتار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷وصل ما یکنفس از روی نکویی باشد
  2. شمارهٔ ۴۷۸هرکه سوی قبله مقصود رو می‌آورد
  3. شمارهٔ ۴۷۹ترک دین بهر تو چون عاشق مسکین ندهد
  4. شمارهٔ ۴۸۰نیست جان رفتن که نور از چشم روشن می‌رود
  5. شمارهٔ ۴۸۱هرگز غبار حسرت دور از دلم نشد
  6. شمارهٔ ۴۸۲چو شهسوار مرا رخ ز باده گلگون شد
  7. شمارهٔ ۴۸۳کی از لعل تو جان من بیک دیدن بیاساید
  8. شمارهٔ ۴۸۴زان پری ما را دل دیوانه رسوا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.