پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۰۸۱ ما جان ز شوق وصل تو صد باره داده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۰۸۲ مست آنم که ز دستت قدحی نوش کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۸۳ ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم
  4. شمارهٔ ۱۰۸۴ شور ستمت چند کند دور ز خویشم
  5. شمارهٔ ۱۰۸۵ دمی که همنفسان گرم گفتگو بینم
  6. شمارهٔ ۱۰۸۶ تشنه درد توام وز پی درمان نروم
  7. شمارهٔ ۱۰۸۷ ز اشک همچو شفق بیتو غرق خون شده ام
  8. شمارهٔ ۱۰۸۸ غم چون تو آفتابی ز جهان پسند دارم
  9. شمارهٔ ۱۰۸۹ چو چاره از غم خونخواره نمییابم
  10. شمارهٔ ۱۰۹۰ من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدم
  11. شمارهٔ ۱۰۹۱ می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم
  12. شمارهٔ ۱۰۹۲ تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
  13. شمارهٔ ۱۰۹۳ مه من که هرگز گزندت نه بینم
  14. شمارهٔ ۱۰۹۴ ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
  15. شمارهٔ ۱۰۹۵ هرچند که از یار جز آزار ندیدم
  16. شمارهٔ ۱۰۹۶ من از صفای درون گر ز خود برون آیم
  17. شمارهٔ ۱۰۹۷ در چاره مرهم بدل پاره بماندم
  18. شمارهٔ ۱۰۹۸ من سوخته داغ درون پرور عشقم
  19. شمارهٔ ۱۰۹۹ ساقی بیا که دست ارادت بهم دهیم
  20. شمارهٔ ۱۱۰۰ از بسکه پیش روی بتان سجدها کنم
  21. شمارهٔ ۱۱۰۱ همدمان رفتند و من از همرهان وامانده ام
  22. شمارهٔ ۱۱۰۲ در کمال است جمال تو که ما می طلبیم
  23. شمارهٔ ۱۱۰۳ مگو که سر بگریبان نشسته غمناکم
  24. شمارهٔ ۱۱۰۴ گیریم که خود خار بلا اینهمه کشتیم
  25. شمارهٔ ۱۱۰۵ خوش آنکه همنفس یار خویشتن بودم
  26. شمارهٔ ۱۱۰۶ نه کس ز بهر تو یارم نه یار کس من هم
  27. شمارهٔ ۱۱۰۷ مشنو که از تو سلسله مو در شکایتیم
  28. شمارهٔ ۱۱۰۸ زان مرهم دل غیر دل ریش ندیدیم
  29. شمارهٔ ۱۱۰۹ ما حرف ملامت همه از سینه بشستیم
  30. شمارهٔ ۱۱۱۰ ز رقیب او چه سازم که کند نظر بکین هم
  31. شمارهٔ ۱۱۱۱ پیشت چو آب دیده خود خوار مانده ایم
  32. شمارهٔ ۱۱۱۲ ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم
  33. شمارهٔ ۱۱۱۳ چند این دل سودازده را پند بگویم
  34. شمارهٔ ۱۱۱۴ بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم
  35. شمارهٔ ۱۱۱۵ ترک خوبان گرچه از دست ملامت میکنیم
  36. شمارهٔ ۱۱۱۶ خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
  37. شمارهٔ ۱۱۱۷ اگر تو دور کنی از درم صبور شوم
  38. شمارهٔ ۱۱۱۸ شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
  39. شمارهٔ ۱۱۱۹ دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم
  40. شمارهٔ ۱۱۲۰ خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
  41. شمارهٔ ۱۱۲۱ چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟
  42. شمارهٔ ۱۱۲۲ آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
  43. شمارهٔ ۱۱۲۳ بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
  44. شمارهٔ ۱۱۲۴ یکدم ایساقی جان می ده و مدهوش کنم
  45. شمارهٔ ۱۱۲۵ رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
  46. شمارهٔ ۱۱۲۶ سگ توییم و بر آن در شکسته حال خوشیم
  47. شمارهٔ ۱۱۲۷ از جهان چون لاله داغت ایسهی قد میبریم
  48. شمارهٔ ۱۱۲۸ ایهمه آرزوی تو فکر من و خیال هم
  49. شمارهٔ ۱۱۲۹ من دردمند و ناتوان او سرکش و خونخواره هم
  50. شمارهٔ ۱۱۳۰ ما پیش تیغ سر به ارادت نهاده‌ایم
  51. شمارهٔ ۱۱۳۱ چند نالم ز غم و شهر پر آوازه کنم
  52. شمارهٔ ۱۱۳۲ بگذر ز آب خضر و دم از جام جم مزن
  53. شمارهٔ ۱۱۳۳ اگرچه رسم بود دل به دل‌ستان دادن
  54. شمارهٔ ۱۱۳۴ ای که دین و دلم ایثار تو خواهد بودن
  55. شمارهٔ ۱۱۳۵ ایکه میسوزد رخت دلها بداغ خویشتن
  56. شمارهٔ ۱۱۳۶ ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن
  57. شمارهٔ ۱۱۳۷ شبی درآ ز در ای شمع و خانه روشن کن
  58. شمارهٔ ۱۱۳۸ پرسشی کن ای طبیب و جان ما را شاد کن
  59. شمارهٔ ۱۱۳۹ چند باشی با بدان یاد از نکو خواهی بکن
  60. شمارهٔ ۱۱۴۰ ای روی دل افروز تو ماه همه خوبان

متن اشعار به نقل از گنجور.