فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۰۸۱ ما جان ز شوق وصل تو صد باره دادهایم
- شمارهٔ ۱۰۸۲ مست آنم که ز دستت قدحی نوش کنم
- شمارهٔ ۱۰۸۳ ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم
- شمارهٔ ۱۰۸۴ شور ستمت چند کند دور ز خویشم
- شمارهٔ ۱۰۸۵ دمی که همنفسان گرم گفتگو بینم
- شمارهٔ ۱۰۸۶ تشنه درد توام وز پی درمان نروم
- شمارهٔ ۱۰۸۷ ز اشک همچو شفق بیتو غرق خون شده ام
- شمارهٔ ۱۰۸۸ غم چون تو آفتابی ز جهان پسند دارم
- شمارهٔ ۱۰۸۹ چو چاره از غم خونخواره نمییابم
- شمارهٔ ۱۰۹۰ من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدم
- شمارهٔ ۱۰۹۱ می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم
- شمارهٔ ۱۰۹۲ تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
- شمارهٔ ۱۰۹۳ مه من که هرگز گزندت نه بینم
- شمارهٔ ۱۰۹۴ ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
- شمارهٔ ۱۰۹۵ هرچند که از یار جز آزار ندیدم
- شمارهٔ ۱۰۹۶ من از صفای درون گر ز خود برون آیم
- شمارهٔ ۱۰۹۷ در چاره مرهم بدل پاره بماندم
- شمارهٔ ۱۰۹۸ من سوخته داغ درون پرور عشقم
- شمارهٔ ۱۰۹۹ ساقی بیا که دست ارادت بهم دهیم
- شمارهٔ ۱۱۰۰ از بسکه پیش روی بتان سجدها کنم
- شمارهٔ ۱۱۰۱ همدمان رفتند و من از همرهان وامانده ام
- شمارهٔ ۱۱۰۲ در کمال است جمال تو که ما می طلبیم
- شمارهٔ ۱۱۰۳ مگو که سر بگریبان نشسته غمناکم
- شمارهٔ ۱۱۰۴ گیریم که خود خار بلا اینهمه کشتیم
- شمارهٔ ۱۱۰۵ خوش آنکه همنفس یار خویشتن بودم
- شمارهٔ ۱۱۰۶ نه کس ز بهر تو یارم نه یار کس من هم
- شمارهٔ ۱۱۰۷ مشنو که از تو سلسله مو در شکایتیم
- شمارهٔ ۱۱۰۸ زان مرهم دل غیر دل ریش ندیدیم
- شمارهٔ ۱۱۰۹ ما حرف ملامت همه از سینه بشستیم
- شمارهٔ ۱۱۱۰ ز رقیب او چه سازم که کند نظر بکین هم
- شمارهٔ ۱۱۱۱ پیشت چو آب دیده خود خوار مانده ایم
- شمارهٔ ۱۱۱۲ ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم
- شمارهٔ ۱۱۱۳ چند این دل سودازده را پند بگویم
- شمارهٔ ۱۱۱۴ بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم
- شمارهٔ ۱۱۱۵ ترک خوبان گرچه از دست ملامت میکنیم
- شمارهٔ ۱۱۱۶ خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
- شمارهٔ ۱۱۱۷ اگر تو دور کنی از درم صبور شوم
- شمارهٔ ۱۱۱۸ شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
- شمارهٔ ۱۱۱۹ دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم
- شمارهٔ ۱۱۲۰ خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
- شمارهٔ ۱۱۲۱ چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟
- شمارهٔ ۱۱۲۲ آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
- شمارهٔ ۱۱۲۳ بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
- شمارهٔ ۱۱۲۴ یکدم ایساقی جان می ده و مدهوش کنم
- شمارهٔ ۱۱۲۵ رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
- شمارهٔ ۱۱۲۶ سگ توییم و بر آن در شکسته حال خوشیم
- شمارهٔ ۱۱۲۷ از جهان چون لاله داغت ایسهی قد میبریم
- شمارهٔ ۱۱۲۸ ایهمه آرزوی تو فکر من و خیال هم
- شمارهٔ ۱۱۲۹ من دردمند و ناتوان او سرکش و خونخواره هم
- شمارهٔ ۱۱۳۰ ما پیش تیغ سر به ارادت نهادهایم
- شمارهٔ ۱۱۳۱ چند نالم ز غم و شهر پر آوازه کنم
- شمارهٔ ۱۱۳۲ بگذر ز آب خضر و دم از جام جم مزن
- شمارهٔ ۱۱۳۳ اگرچه رسم بود دل به دلستان دادن
- شمارهٔ ۱۱۳۴ ای که دین و دلم ایثار تو خواهد بودن
- شمارهٔ ۱۱۳۵ ایکه میسوزد رخت دلها بداغ خویشتن
- شمارهٔ ۱۱۳۶ ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن
- شمارهٔ ۱۱۳۷ شبی درآ ز در ای شمع و خانه روشن کن
- شمارهٔ ۱۱۳۸ پرسشی کن ای طبیب و جان ما را شاد کن
- شمارهٔ ۱۱۳۹ چند باشی با بدان یاد از نکو خواهی بکن
- شمارهٔ ۱۱۴۰ ای روی دل افروز تو ماه همه خوبان
متن اشعار به نقل از گنجور.