پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۵

دمی که همنفسان گرم گفتگو بینم

من از کناره به دزدیده روی او بینم

لطیفه هاست....

گشایم از رخ تو زلف و مو بمو بینم

چنین کز آینه ام زرد رو من بیمار

مگر که خویشتن از باده سرخ رو بینم

رقیب حمل جفا میکند ولی لطفست

هر آن ستم که از آن شوخ تند خو بینم

به آرزوی دل خود عجب رسد اهلی

که در دلش ز تو هردم صد آرزو بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۷ز اشک همچو شفق بیتو غرق خون شده ام
  2. شمارهٔ ۱۰۸۸غم چون تو آفتابی ز جهان پسند دارم
  3. شمارهٔ ۱۰۸۹چو چاره از غم خونخواره نمییابم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۰من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۱می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم
  6. شمارهٔ ۱۰۹۲تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
  7. شمارهٔ ۱۰۹۳مه من که هرگز گزندت نه بینم
  8. شمارهٔ ۱۰۹۴ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.