پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۰

من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدم

همه امروز می بینند و من آنروز میدیدم

بیاران مینمود از غمزه چشمت مردمی لیکن

من از آن غمزه در دل ناوک دلدوز میدیدم

ز هجرم تیره بخت اکنون کجا شد آن نکو بختی

که خورشید رخت از طالع فیروز میدیدم

خوشا آنشب نشینیها که در جمع سهی قدان

ترا مجلس نشین چونشمع بزم افروز میدیدم

هم از اول که من گشتم چو اهلی مست چشم تو

نشان جادویی زان چشم سحر آموز میدیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۲تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۳مه من که هرگز گزندت نه بینم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۴ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۵هرچند که از یار جز آزار ندیدم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۶من از صفای درون گر ز خود برون آیم
  6. شمارهٔ ۱۰۹۷در چاره مرهم بدل پاره بماندم
  7. شمارهٔ ۱۰۹۸من سوخته داغ درون پرور عشقم
  8. شمارهٔ ۱۰۹۹ساقی بیا که دست ارادت بهم دهیم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.