پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۴

ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم

ز چشمم می‌کشد تا قطره‌ای خون در جگر دارم

مکن منع از سجود خود مرا ای سرو چندانی

که در راهت رخ زردی نهم بر خاک و بردارم

چو رو در قبله می‌آرم سجودم بهر آن باشد

که از محراب ابرویت خیالی در نظر دارم

کجایی آفتاب من که شب تا روز در راهت

به جان کندن چراغ دیده در راه سحر دارم

طبیبا حال اگر پرسی که دردم را کنی درمان

برو درد سرم کم ده که من دردی دگر دارم

چو ناصح در زبان آید مرا موی از بدن خیزد

کزان تیغ زبان در دل هزاران نیشتر دارم

نه تنها از خیال زلف او مویی شدم اهلی

که دستی با خیال موی آن هم در کمر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۶من از صفای درون گر ز خود برون آیم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۷در چاره مرهم بدل پاره بماندم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۸من سوخته داغ درون پرور عشقم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۹ساقی بیا که دست ارادت بهم دهیم
  5. شمارهٔ ۱۱۰۰از بسکه پیش روی بتان سجدها کنم
  6. شمارهٔ ۱۱۰۱همدمان رفتند و من از همرهان وامانده ام
  7. شمارهٔ ۱۱۰۲در کمال است جمال تو که ما می طلبیم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۳مگو که سر بگریبان نشسته غمناکم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.