پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۸

غم چون تو آفتابی ز جهان پسند دارم

من اگر چو ذره پستم نظری بلند دارم

دل ریش من متاعی نبود ولی مکن رد

که من از متاع عالم دل دردمند دارم

بفراق خو گرفتم ز هلاک خود چه باکم

چو بمگر دل نهادم چه غم از گزند دارم

شکرم مده چو طوطی سخنی بگو از آن لب

که من از لب تو مستم چه مذاق قند دارم

چو گلم خجل ندانم که کدام زهر نوشتم

چکنم که صد جراحت من مستمند دارم

ز کمند زلف هر سو چه نهی براه دامم

تو تعب مکش که منهم سر این کمند دارم

نه دل است اینکه دارم بتن ضعیف اهلی

که بتار عنکبوتی مگسی ببند دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۰من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۱می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۲تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۳مه من که هرگز گزندت نه بینم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۴ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
  6. شمارهٔ ۱۰۹۵هرچند که از یار جز آزار ندیدم
  7. شمارهٔ ۱۰۹۶من از صفای درون گر ز خود برون آیم
  8. شمارهٔ ۱۰۹۷در چاره مرهم بدل پاره بماندم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.