پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۹

دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم

دل بطوفان نهم و چشم به تقدیر کنم

پیرم و مست جوانان ز خودم شرمی باد

که جوانان نکنند آنچه من پیر کنم

کس ره من ندهد در حی لیلی وش خویش

مگر اینصورت مجنون شده تغییر کنم

گفته یی درد دل خویش بگو پیش طبیب

بیش از آن درد دلم هست که تقریر کنم

من جز از سجده بت راه بطاعت نبرم

کافری باشم اگر دانم و تقصیر کنم

دوش در خواب سحر همدم خورشید شدم

مگر این خواب بدیدار تو تعبیر کنم

عاقلی به زمن ایخواجه طلب در غم دل

من بزنجیر دلم دل بچه زنجیر کنم

اسم اعظم مگرم ملک سلیمان بخشد

ورنه من چون تو پری را بچه تسخیر کنم

خواب راحت ز درت یافتم آنروز مباد

که ببد روزی ازین مرحله شبگیر کنم

کس ز صد حرف یکی ره نبرد چون اهلی

آیت حسن ترا کاینهمه تفسیر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۱چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟
  2. شمارهٔ ۱۱۲۲آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
  3. شمارهٔ ۱۱۲۳بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
  4. شمارهٔ ۱۱۲۴یکدم ایساقی جان می ده و مدهوش کنم
  5. شمارهٔ ۱۱۲۵رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
  6. شمارهٔ ۱۱۲۶سگ توییم و بر آن در شکسته حال خوشیم
  7. شمارهٔ ۱۱۲۷از جهان چون لاله داغت ایسهی قد میبریم
  8. شمارهٔ ۱۱۲۸ایهمه آرزوی تو فکر من و خیال هم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.