پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۱

چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟

وداع عمر کنم یا وداع یار کنم؟

تویی که می‌روی از چشم من چنین سرمست

منم که دوری ازین چشم پرخمار کنم

تو اختیار سفر کردی، از نظر رفتی

من از غم تو مگر مردن اختیار کنم

من از میانهٔ یاران اگر کنار کنم

تو در میان دلی از تو چون کنار کنم؟

هنوز با منی و جان ز بیم هجران سوخت

به روز هجر چه با جان بی‌قرار کنم؟

اگر به کوه بگویم غم تو شیرین لب

چو کوه‌کَن جگر کوه را فکار کنم

ز روزگار جدایی چه پرسی‌ام اهلی؟

به روزگار شکایت ز روزگار کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۳بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
  2. شمارهٔ ۱۱۲۴یکدم ایساقی جان می ده و مدهوش کنم
  3. شمارهٔ ۱۱۲۵رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
  4. شمارهٔ ۱۱۲۶سگ توییم و بر آن در شکسته حال خوشیم
  5. شمارهٔ ۱۱۲۷از جهان چون لاله داغت ایسهی قد میبریم
  6. شمارهٔ ۱۱۲۸ایهمه آرزوی تو فکر من و خیال هم
  7. شمارهٔ ۱۱۲۹من دردمند و ناتوان او سرکش و خونخواره هم
  8. شمارهٔ ۱۱۳۰ما پیش تیغ سر به ارادت نهاده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.