پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۸

ایهمه آرزوی تو فکر من و خیال هم

چند بر آرزو زیم آرزوی محال هم

لعبت چنین مگر تویی کز هوس تو بت پرست

صوفی سالخورده شد کودک خردسال هم

شامگهی ببام خود جلوه ناز اگر کنی

ناز تو ماه بشکند چین جبین هلال هم

ای بکمال نیکویی رشگ فرشته و پری

نیست برین جمال کس کیست بدین کمال هم

شد به سپهر دلبری حسن رخ تو مهر و مه

ماه تو بیکمی ولی مهر تو بی زوال هم

ناز تو میکشد مرا نام وصال چون برم

قطع امید کرده ام از خود و از وصال هم

در حرم وصال تو روح قدس نمیرسد

اهلی خاکسار را جا که دهد مجال هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۰ما پیش تیغ سر به ارادت نهاده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۱۳۱چند نالم ز غم و شهر پر آوازه کنم
  3. شمارهٔ ۱۱۳۲بگذر ز آب خضر و دم از جام جم مزن
  4. شمارهٔ ۱۱۳۳اگرچه رسم بود دل به دل‌ستان دادن
  5. شمارهٔ ۱۱۳۴ای که دین و دلم ایثار تو خواهد بودن
  6. شمارهٔ ۱۱۳۵ایکه میسوزد رخت دلها بداغ خویشتن
  7. شمارهٔ ۱۱۳۶ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن
  8. شمارهٔ ۱۱۳۷شبی درآ ز در ای شمع و خانه روشن کن
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.