پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۶

ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن

لیکن تو رحم کن بگوفتار خویشتن

من جان فروشم و تو بهیچم نمی خری

کس چون تو نیست واقف بازار خویشتن

ما گفته ایم با تو تو با ما مگوی هیچ

شرمنده تو ایم ز گفتار خویشتن

هر عاشقی که خون جگر از نظر بریخت

هرگز گلی نچید ز گلزار خویشتن

اهلی که پیش یار بگوید حدیث تو

یار تو کیست گر نشوی یار خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۸پرسشی کن ای طبیب و جان ما را شاد کن
  2. شمارهٔ ۱۱۳۹چند باشی با بدان یاد از نکو خواهی بکن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۰ای روی دل افروز تو ماه همه خوبان
  4. شمارهٔ ۱۱۴۱قد بین و رخ ببین و لب جانفزا ببین
  5. شمارهٔ ۱۱۴۲دو ضعیفیم من و سایه در آنراه شدن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۳چه حسن است این زهی خوبی مگر خورشید و ماه است این
  7. شمارهٔ ۱۱۴۴میخواست شب که داغ نهد دلستان من
  8. شمارهٔ ۱۱۴۵خوش است زیر سر آن خشت آستان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.