پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۴

میخواست شب که داغ نهد دلستان من

میساخت او فتیله و میسوخت جان من

گو استخوان من سگ کویت مخور که هست

پیکان زهر دار تو در استخوان من

خواهم زبان خویش برون آرم از دهان

تا نشنود حدیث تو کس از زبان من

بی پرتوی ز آتش دل در هوای تو

هرگز برون نشد نفسی از دهان من

تا جیب جان من نشود همچو غنچه چاک

ظاهر شود داغ نهان من

گر زین دل کباب حریفان نه آگهند

بویی نمی برند ز آه و فغان من

تا جان نسوخت شعله آهم نشد بلند

بی آتشی چراغ که افروخت جان من

اهلی به ناتوانی من گر نکرد رحم

گو رحم کن بحال دل ناتوان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۶گر نه کافر بچه یی آتش دل تیز مکن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۷آن نخل قد و لعل لب چون رطبش بین
  3. شمارهٔ ۱۱۴۸شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۹گر شوم خاک ره و سبزه دمد از گل من
  5. شمارهٔ ۱۱۵۰گر با تو نیم دولتم ای شوخ بس است این
  6. شمارهٔ ۱۱۵۱زخم پنهان بردل عاشق تو میدانی زدن
  7. شمارهٔ ۱۱۵۲وَه که باز از کف عنانِ دل برون خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۱۱۵۳هرکه زنجیرش نهد مشکین‌کمندی اینچنین
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.