پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۸

شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن

درآ چون آفتاب از در شب و تا روز شادی کن

من آخر کشته خواهم شد برسوایی زعشق تو

اگر خواهی نهانم کش وگر خواهی منادی کن

دلا گر همدمی با نو غزالان آرزو داری

چو مجنون ترک مردم گیر و رو در کوه و وادی کن

تو میخواهی مراد و نامرادت دوست میخواهد

دلا چون این مراد اوست با ما نامرادی کن

نهاد چرخ کجرو با کسی کی راست میگردد

بمهر ظاهرش منگر حذر از کج نهادی کن

بنور عقل در عالم ره شادی که میباید

درین ظلمت سرا اهلی چراغ عقل هادی کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۰گر با تو نیم دولتم ای شوخ بس است این
  2. شمارهٔ ۱۱۵۱زخم پنهان بردل عاشق تو میدانی زدن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۲وَه که باز از کف عنانِ دل برون خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۱۱۵۳هرکه زنجیرش نهد مشکین‌کمندی اینچنین
  5. شمارهٔ ۱۱۵۴گرچه هجر امشب ره اهل نظر خواهد زدن
  6. شمارهٔ ۱۱۵۵چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
  7. شمارهٔ ۱۱۵۶ای چرخ پی مجلس او ز آب و گل من
  8. شمارهٔ ۱۱۵۷نشاید با لبت غیری چو طوطی هم‌نفس دیدن
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.