پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۴

گرچه هجر امشب ره اهل نظر خواهد زدن

ناگه از جایی که مقصودست سر خواهد زدن

یار رفت از شهر و اینک از سواد دیده ام

خیمه با او مردم چشمم بدر خواهد زدن

ساز مردم ساختم دانم که دور از او اجل

ناگهانم حلقه بر در بیخبر خواهد زدن

دم زدم زانشمع و برق غیرتم سوزد دهان

گر سخن میگویم آتش در جگر خواهد زدن

رخنه اندر بزم شیرین همچو خسرو کی کند

کوهکن هرچند سر بر سنگ در خواهد زدن

دور باش ایهمنشین کاینک زبان ناصح کشید

باز بر رگهای جانم نیشتر خواهد زدن

پیر شد اهلی اگر دولت جوانمردی کند

با حریف خویش دستی در کمر خواهد زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۶ای چرخ پی مجلس او ز آب و گل من
  2. شمارهٔ ۱۱۵۷نشاید با لبت غیری چو طوطی هم‌نفس دیدن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۸نظاره تو به هر دیده کی توان کردن
  4. شمارهٔ ۱۱۵۹ای سبز پر کرشمه مشکین قبای من
  5. شمارهٔ ۱۱۶۰اکنون که تنها دیدمت لطف ارنه آزاری بکن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۱گر بوسه دهی زان لب خندان که دهم جان
  7. شمارهٔ ۱۱۶۲دارد رقیب بهر تو چشم حسد به من
  8. شمارهٔ ۱۱۶۳ای تو بروی همچو مه چشم و چراغ عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.