پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۸

نظاره تو به هر دیده کی توان کردن

نظر به روی تو باید به چشم جان کردن

به خشم و ناز نگاهی به ما کنی گاهی

گر این نگه نکنی هم چه می‌توان کردن

اگر به خاک افتد ذره گر به عرش رود

نمی‌توان دل بد مهر مهربان کردن

ز دست غم همه مویم زبان شود بر تن

که شرح غم نتوان به یک زبان کردن

لب تو گر به سخن درفشان شود خوبست

چه سود دیده ز حسرت گهرفشان کردن

اگر تو رنجه کنی پا بر آستانه چشم

خوش است دیده خود خاک آستان کردن

بر آستان تو اهلی نهاد روی دعا

که شرمسار شد از رو بر آسمان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۰اکنون که تنها دیدمت لطف ارنه آزاری بکن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۱گر بوسه دهی زان لب خندان که دهم جان
  3. شمارهٔ ۱۱۶۲دارد رقیب بهر تو چشم حسد به من
  4. شمارهٔ ۱۱۶۳ای تو بروی همچو مه چشم و چراغ عاشقان
  5. شمارهٔ ۱۱۶۴خوشا سنگ جفایت خوردن و هم در نفس مردن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۵تو که پیش بی‌غمانی چو گل از نشاط خندان
  7. شمارهٔ ۱۱۶۶می‌میرم و خار غمت از جان نمی‌آید برون
  8. شمارهٔ ۱۱۶۷موسم خزان ایگل در چمن گذاری کن
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.