پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۳

چه حسن است این زهی خوبی مگر خورشید و ماه است این

چه عشق است این زهی محنت مگر قهر آله است این

مگر گر بد کنم آه دلت بر من کجا گیرد

حذرکن کاتش محض است جان من نه آه است این

چه ظلم است این که میتابی رخ از فریاد مظلومان

سگ فریاد خوانی نیست آخر داد خواه است این

بامید کف پای تو چشمم خاک ره گردید

بنه در چشم من پای همان دان خاک راه است این

ز غم خون شد دل اهلی اگر باور نمیداری

دو چشم خون فشان بنگر که بر حالش گواه است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۵خوش است زیر سر آن خشت آستان دیدن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۶گر نه کافر بچه یی آتش دل تیز مکن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۷آن نخل قد و لعل لب چون رطبش بین
  4. شمارهٔ ۱۱۴۸شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۹گر شوم خاک ره و سبزه دمد از گل من
  6. شمارهٔ ۱۱۵۰گر با تو نیم دولتم ای شوخ بس است این
  7. شمارهٔ ۱۱۵۱زخم پنهان بردل عاشق تو میدانی زدن
  8. شمارهٔ ۱۱۵۲وَه که باز از کف عنانِ دل برون خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.