پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۷

شبی درآ ز در ای شمع و خانه روشن کن

چراغ طلعت خود نور دیدهٔ من کن

اگر چو خرمن گل در کنار من نایی

به یک دو بوسه مرا خوشه چین خرمن کن

سگ توام چو نیاری بگردنم دستی

کمند موی سیه باری‌ام بگردن کن

مرا ز بخت گران جان نصیب گلخن گشت

تو چون نسیم سبک‌روح گشت گلشن کن

ز دشمنان چه غم ای دل چو دوست با تو بود

زمانه گو همه آفاق با تو دشمن کن

دلیل زندگی‌اش اهلی از رخ تو بود

بیا و بر همه چون آفتاب روشن کن

بعد ازین پا بر سر سنگ بلا خواهم زدن

هرچه خواهم دید بر وی پشت پا خواهم زدن

عاشق دیوانه را پروای خان و مان کجاست

گلخنی خواهم شد آتش در سرا خواهم زدن

من که نتوانم ز خوی نازک او آه زد

آه اگر یابم مجالی نعره ها خواهم زدن

خواهم آخر سر بپای بوته خاری نهاد

همچو مجنون خیمه در دشت فنا خواهم زدن

چند پیش او حریف او شود با من رقیب

بعد ازین اهلی بخونخوردن صلا خواهم زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۹چند باشی با بدان یاد از نکو خواهی بکن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۰ای روی دل افروز تو ماه همه خوبان
  3. شمارهٔ ۱۱۴۱قد بین و رخ ببین و لب جانفزا ببین
  4. شمارهٔ ۱۱۴۲دو ضعیفیم من و سایه در آنراه شدن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۳چه حسن است این زهی خوبی مگر خورشید و ماه است این
  6. شمارهٔ ۱۱۴۴میخواست شب که داغ نهد دلستان من
  7. شمارهٔ ۱۱۴۵خوش است زیر سر آن خشت آستان دیدن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۶گر نه کافر بچه یی آتش دل تیز مکن
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.