پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۳

اگرچه رسم بود دل به دل‌ستان دادن

به دست دل نتوان بیش ازین عنان دادن

سپرده‌ام دل خود را به دست خون‌خواری

که راضی‌ام ز رهیدن ازو به جان دادن

ز زهر چشم تو مُردم یکی بخند آخر

که زهر نیز به شیرینی‌ات توان دادن

به پای‌بوس تو در بزم وصل اگر برسم

خوش است بوسه گهی هم بر آستان دادن

نه آن‌چنان ز تو اهلی شده‌ست خانه خراب

که از خرابی او می‌توان نشان دادن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۵ایکه میسوزد رخت دلها بداغ خویشتن
  2. شمارهٔ ۱۱۳۶ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن
  3. شمارهٔ ۱۱۳۷شبی درآ ز در ای شمع و خانه روشن کن
  4. شمارهٔ ۱۱۳۸پرسشی کن ای طبیب و جان ما را شاد کن
  5. شمارهٔ ۱۱۳۹چند باشی با بدان یاد از نکو خواهی بکن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۰ای روی دل افروز تو ماه همه خوبان
  7. شمارهٔ ۱۱۴۱قد بین و رخ ببین و لب جانفزا ببین
  8. شمارهٔ ۱۱۴۲دو ضعیفیم من و سایه در آنراه شدن
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.