پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۸

شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم

در مانده تقدیرم و تدبیر ندارم

منصور فت گر بکشندم بسردار

از عشق تو جز ناله شبگیر ندارم

دیوانه بصد عقل من غمزده جانست

من غایتش اینست که زنجیر ندارم

زاهد چه زند بر دل ما ناوک طعنه

من هم نه در ترکش ازین تیر ندارم

هر سرو که برخاست منش لاله باغم

کو داغ جوانی که من پیر ندارم

تقصیر اگر میکنم اندر ره طاعت

در سجده او شکر که تقصیر ندارم

اهلی نبود خواب مرا از غم عشقش

خواب دگران را سر تعبیر ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۰خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
  2. شمارهٔ ۱۱۲۱چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟
  3. شمارهٔ ۱۱۲۲آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
  4. شمارهٔ ۱۱۲۳بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
  5. شمارهٔ ۱۱۲۴یکدم ایساقی جان می ده و مدهوش کنم
  6. شمارهٔ ۱۱۲۵رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
  7. شمارهٔ ۱۱۲۶سگ توییم و بر آن در شکسته حال خوشیم
  8. شمارهٔ ۱۱۲۷از جهان چون لاله داغت ایسهی قد میبریم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.