پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۱

پیشت چو آب دیده خود خوار مانده ایم

خواری ز پیش ماست که بسیار مانده ایم

از جور سنگ فتنه رفیقان گریختند

ما پا سکشته ایم حزین وار مانده ایم

مجنون و کوهکن ز غم آسوده دل شدند

ماییم کز غم تو دل افکار مانده ایم

بردند دیگران بسخن کار خود ز پیش

ما بیزبان چو صورت دیوار مانده ایم

یوسف عزیز مصر شد و ما ز شوق او

حیران هنوز بر سر بازار مانده ایم

آن بیوفا طبیب نپرسد ز درد ما

ما از امید خسته و بیمار مانده ایم

هر کسکه هست همدم یاریست در جهان

اهلی من و توایم که بی یار مانده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۳چند این دل سودازده را پند بگویم
  2. شمارهٔ ۱۱۱۴بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم
  3. شمارهٔ ۱۱۱۵ترک خوبان گرچه از دست ملامت میکنیم
  4. شمارهٔ ۱۱۱۶خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
  5. شمارهٔ ۱۱۱۷اگر تو دور کنی از درم صبور شوم
  6. شمارهٔ ۱۱۱۸شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
  7. شمارهٔ ۱۱۱۹دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم
  8. شمارهٔ ۱۱۲۰خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.