پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۴

بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم

بیاد قد تو با سایه ات هم آغوشیم

بدام کس نفتد طایر فلک هرگز

تو صید ما نشوی ما بهر زه میکوشیم

حقوق صحبت دیرینه یاد کن ساقی

که سالهاست که از خاطرت فراموشیم

اگر بحلقه بزمت نه ایم ایشه حسن

بر آستان ز غلامان حلقه در گوشیم

رقیب با تو بگفتار و ما چو شمع از دور

زبان بریده بحسرت نشسته خاموشیم

چنان ز هجر تو ما تشنه هلاک خودیم

که زهر خوشتر از آب حیات مینوشیم

اگر ز عشق کسی عیب ما کند اهلی

مگو خموش که ما عیب خود نمی پوشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۶خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
  2. شمارهٔ ۱۱۱۷اگر تو دور کنی از درم صبور شوم
  3. شمارهٔ ۱۱۱۸شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
  4. شمارهٔ ۱۱۱۹دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم
  5. شمارهٔ ۱۱۲۰خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
  6. شمارهٔ ۱۱۲۱چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟
  7. شمارهٔ ۱۱۲۲آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
  8. شمارهٔ ۱۱۲۳بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.