پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۲

ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم

به که یکذره غبار دل مردم باشم

اینچه مستی است که چونغنچه ببوی تو مرا

چاک گردد دل و در عین تبسم باشم

صاف می گر نبود درد سفالیست بسم

من نه آنم که مقید به تنعم باشم

گر کشندم نکنم ناله که مردن به از آن

کز رقیبان تو در بند ترحم باشم

اهلی از میکده بیرون نروم تا بابد

بلکه گر خاک شوم خشت سر خم باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۴بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم
  2. شمارهٔ ۱۱۱۵ترک خوبان گرچه از دست ملامت میکنیم
  3. شمارهٔ ۱۱۱۶خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
  4. شمارهٔ ۱۱۱۷اگر تو دور کنی از درم صبور شوم
  5. شمارهٔ ۱۱۱۸شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
  6. شمارهٔ ۱۱۱۹دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم
  7. شمارهٔ ۱۱۲۰خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
  8. شمارهٔ ۱۱۲۱چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.