فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما
- شمارهٔ ۶۲ به گلشن چون برافروزد ز می رخسار چون گل را
- شمارهٔ ۶۳ غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها
- شمارهٔ ۶۴ ای بهار لطف تو آبروی بستانها
- شمارهٔ ۶۵ بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
- شمارهٔ ۶۶ به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
- شمارهٔ ۶۷ خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
- شمارهٔ ۶۸ خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
- شمارهٔ ۶۹ در آغوشم چو میآیی میان بهر خدا بگشا
- شمارهٔ ۷۰ از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا
- شمارهٔ ۷۱ ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
- شمارهٔ ۷۲ خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا
- شمارهٔ ۷۳ یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
- شمارهٔ ۷۴ دل را اسیر دام بلا می کنیم ما
- شمارهٔ ۷۵ ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مرا
- شمارهٔ ۷۶ گرفتم گوشهای امروز از درها دویدنها
- شمارهٔ ۷۷ ای نگاهت متکای جان به غارت دادهها
- شمارهٔ ۷۸ ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدنها
- شمارهٔ ۷۹ ساقیا می ده که موج او برد از جا مرا
- شمارهٔ ۸۰ زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
- شمارهٔ ۸۱ غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مرا
- شمارهٔ ۸۲ بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا
- شمارهٔ ۸۳ خانه بر دوشم پریشان کو وطن دارد مرا
- شمارهٔ ۸۴ بی پر و بالی درین گلشن هوس باشد مرا
- شمارهٔ ۸۵ مرغ بی بالم گلستان کی هوس باشد مرا
- شمارهٔ ۸۶ ناله کردن بر سر کویش هوس باشد مرا
- شمارهٔ ۸۷ سبزه خطش کشیده در کنار آئینه را
- شمارهٔ ۸۸ در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه را
- شمارهٔ ۸۹ هر که آرد در نظر آن پر حجاب آئینه را
- شمارهٔ ۹۰ خانه بر دوشم دو زانو متکا باشد مرا
- شمارهٔ ۹۱ ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوشها
- شمارهٔ ۹۲ غنچه دارم در بغل گر مشت زر باشد مرا
- شمارهٔ ۹۳ نرگس و بادام بی او چشم بد باشد مرا
- شمارهٔ ۹۴ خانه بر دوشم کلید رزق ها باشد مرا
- شمارهٔ ۹۵ مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا
- شمارهٔ ۹۶ گردبادم دامن صحرا وطن باشد مرا
- شمارهٔ ۹۷ گل نیم در بر لباس محترم باشد مرا
- شمارهٔ ۹۸ شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
- شمارهٔ ۹۹ پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مرا
- شمارهٔ ۱۰۰ در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مرا
- شمارهٔ ۱۰۱ تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مرا
- شمارهٔ ۱۰۲ بهر روزی آسمان کردست سرگردان مرا
- شمارهٔ ۱۰۳ می کند سرو از حد غماز بازار مرا
- شمارهٔ ۱۰۴ مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را
- شمارهٔ ۱۰۵ لطف کن یارب ازین سودا رهایی ده مرا
- شمارهٔ ۱۰۶ در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
- شمارهٔ ۱۰۷ کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
- شمارهٔ ۱۰۸ ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب
- شمارهٔ ۱۰۹ پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب
- شمارهٔ ۱۱۰ جنت سپند سوز گلستان روی توست
- شمارهٔ ۱۱۱ فلک گردباد ره کاروانت
- شمارهٔ ۱۱۲ بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
- شمارهٔ ۱۱۳ پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
- شمارهٔ ۱۱۴ دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
- شمارهٔ ۱۱۵ خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
- شمارهٔ ۱۱۶ همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
- شمارهٔ ۱۱۷ در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
- شمارهٔ ۱۱۸ دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
- شمارهٔ ۱۱۹ دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
- شمارهٔ ۱۲۰ دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
متن اشعار به نقل از گنجور.