پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است

داغم از اعضا چو شاخ ارغوان گل کرده است

می برد آغوشم از حسرت ز جا چون برگ گل

محمل خود را مگر از بال بلبل کرده است

بهر قتلم کرده با او خونم انشا نامه یی

بر کمر بربسته شمشیر و تغافل کرده است

از پریشان روزگاری ها نمی آیم برون

خاطر آشفته ام بیعت به سنبل کرده است

خیر بادش سیدا کردم نوید وصل داد

می شود معلوم در رفتن تأمل کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات است
  2. شمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
  3. شمارهٔ ۱۲۴از غم دلی که آب نشد سد آهن است
  4. شمارهٔ ۱۲۵در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
  5. شمارهٔ ۱۲۶خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
  6. شمارهٔ ۱۲۷کارم ز درد عشق به مردن رسیده است
  7. شمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
  8. شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزلخسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.