پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

دلم به پرده دریهای اشک خورسند است

محبت پدری عیب پوش فرزند است

به غیر محنت و غم نیست قسمت فرهاد

همیشه خون جگر روزیی هنرمند است

ز اهل جود صدایی بروز نمی آید

در مروت احسان ز پشت او بند است

به توبه یی که شکستی درست تکیه مکن

بنه ز دست عصایی که سست پیوند است

ز اشک و آه مرا سیدا جدایی نیست

یکیست نور دل و دیگری جگر بند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است
  2. شمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات است
  3. شمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
  4. شمارهٔ ۱۲۴از غم دلی که آب نشد سد آهن است
  5. شمارهٔ ۱۲۵در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
  6. شمارهٔ ۱۲۶خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
  7. شمارهٔ ۱۲۷کارم ز درد عشق به مردن رسیده است
  8. شمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.