پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست

کام از جهان مجوئید صحرای کربلائیست

ای باغبان در این باغ دانسته نه قدم را

هرگل سر شهیدیست هر برگ بینوائیست

در کوی عشقبازی مردانه پا گذارید

هر منزلی طلسمیست هر گام اژدهائیست

عاشق وصال وحدت زاهد سماع کثرت

در هر دلی خیالی در سری هوائیست

چون شمع آب و آتش کردند سازواری

ما را به نفس سرکش هر روز ماجرائیست

از بس که بهر روزی گردیده ام جهان را

دستار بر سر من چون سنگ آسیائیست

نسبت دهند خوبان با سرو قد خود را

باشد سری بتان را هر جا برهنه پائیست

از بس که باغبانان کردند پنبه در گوش

هر جغد در گلستان مرغ سخن سرائیست

چون زلف خویش آن شوخ پیچیده سر ز پندم

هر حرف من به گوشش گویا هزار پائیست

آغاز عشق دل را ای سیدا میازار

باو مکن مدارا یار نوآشنائیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
  2. شمارهٔ ۱۲۶خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
  3. شمارهٔ ۱۲۷کارم ز درد عشق به مردن رسیده است
  4. شمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
  5. شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزلخسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
  6. شمارهٔ ۱۳۰پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
  7. شمارهٔ ۱۳۱شبی که از دلم آه شرر فغان برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۲بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.