پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت

آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت

ساغر خود را تهی برد از کف دریا حباب

عالم آبی که می گفتند او را دید و رفت

مادر دوران مرا روزی که بر گهواره بست

رشته محنت به دست و پای من پیچید و رفت

می شود فردا ترازو بر سر او سایبان

هر که اینجا کرده های خویش را سنجید و رفت

ای خوش آن مرغی که در بستان سرای روزگار

سر برآرود از درون بیضه و بالید و رفت

گوشه گیران را خموشی می کند عالی گهر

از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت

هر که چون مینای بتی گردنکشی در پای داشت

حاصل خود داد از ست و به سر غلطید و رفت

دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت

عمرها بودیم با هم عاقبت رنجید و رفت

هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد

از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت

قصه دنیاپرستان جهان نشنیدنی‌ست

حرفی از دیوانه‌ای دیوانه‌ای پرسید و رفت

باغبانی دوش خون می داد چون گل خلق را

برگ ریزان خزان شد کف به کف مالید و رفت

سیدا آمد به کویت شب به چندین اضطراب

تیغ بر کف داشتی از خوی تو ترسید و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
  2. شمارهٔ ۱۳۵ای مقدم تو قبله چشم تر من است
  3. شمارهٔ ۱۳۶لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت
  4. شمارهٔ ۱۳۷لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفت
  5. شمارهٔ ۱۳۸دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت
  6. شمارهٔ ۱۳۹بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است
  7. شمارهٔ ۱۴۰تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است
  8. شمارهٔ ۱۴۱روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.