پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت

فصل باغ و روزگار باغبان خواهد گذشت

دولت پا در رکاب شبنم و گل عاقبت

از چمن ماننده آب روان خواهد گذشت

کامرانی های خطت یک دو روزی بیش نیست

چشم تا بر هم زنی این کاروان خواهد گذشت

گرچه آن زلف از کفم امروز دامن می کشد

صد ره از پهلوی من دامن کشان خواهد گذشت

در فراق سرمه چندان گریه ها سازی که آب

از سر آن کاکل عنبرفشان خواهد گذشت

زردروئی ها تو را نسناس خواهد ساختن

بر سرت سودای رنگ زعفران خواهد گذشت

سیدا را از نظر انداختی با حرف غیر

هر چه کردی از سر این ناتوان خواهد گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است
  2. شمارهٔ ۱۴۱روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
  3. شمارهٔ ۱۴۲از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
  4. شمارهٔ ۱۴۳شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
  5. شمارهٔ ۱۴۴رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
  6. شمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
  7. شمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.