پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است

سجده محراب از یاد جبینم رفته است

پنجه ام شد سوده تا دامانش آوردم به چنگ

در سراغ دستم اکنون آستینم رفته است

بس که عالم گشته مالامال از ظلم و ستم

مرحمت از خاطر آن نازنینم رفته است

تیشه برق حوادث را نمی بینم اثر

تند خوئی ها ز آه آتشینم رفته است

بس که نبود دانه یی در خرمن اهل کرم

ناخن کوشش ز دست خوشه چینم رفته است

گوشه گیران را طمع از بس که دارد بی قرار

استقامت از دل خلوت نشینم رفته است

نکته فهمان تا زبان و گوش خود بر بسته اند

خاصیت از خامه سحرآفرینم رفته است

تا به فکر نامه اعمال خود افتاده ام

خورد و خواب از خاطر اندوهگینم رفته است

هیچ کس را بس که از روز قیامت یاد نیست

می توانم گفت سستی در یقینم رفته است

یک سر موئیست در نازک خیالان امتیاز

قوت از اندیشه باریک بینم رفته است

سیدا در دل مرا امروز نقش قلب نیست

روزگاری شد که این نام از نگینم رفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
  2. شمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
  3. شمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد است
  6. شمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد است
  7. شمارهٔ ۱۵۰دل در برم چو کعبه دیار محمد است
  8. شمارهٔ ۱۵۱والشمس والضحی گل روی محمد است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.