پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

دل در برم چو کعبه دیار محمد است

همچون مدینه سینه حصار محمد است

آن نکهتی که تازه دماغ بهشت ازوست

بوی گل همیشه بهار محمد است

ایجاد آسمان و زمین با طفیل اوست

وینها همه برای نثار محمد است

بر دشمنان خویش نکرده دعای بد

خلق نکو به خصم شعار محمد است

در باغ شبنمی که به رخساره گل است

از قطره های گرم عذار محمد است

مرغان شاخ سدره کبابی در آتشند

طاووس باغ خلد شکار محمد است

رضوان ز باغبانی فردوس فارغ است

بر هر گل زمین که قرار محمد است

از هول روز حشر چو اصحاب ایمن است

هر کس که سیدا به جوار محمد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است
  2. شمارهٔ ۱۵۳بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
  3. شمارهٔ ۱۵۴تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
  4. شمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
  5. شمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
  6. شمارهٔ ۱۵۷جود و سخا به مردم عالم نمانده است
  7. شمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
  8. شمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.