پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است

امروز در بساط چمن گل نمانده است

از دست هیچ کس گرهی وا نمی شود

ربطی میان شانه و کاکل نمانده است

مانند سبزه سرو لب جو کند سراغ

آزاده را ز بس که توکل نمانده است

چون دام پاره گوشه نشینان خورند خاک

گیرایی کمند تغافل نمانده است

سیلاب برده خانه ارباب جود را

در جویبار اهل کرم پل نمانده است

آخر کشیده کوه ز فرهاد انتقام

در بزرگان وقت تحمل نمانده است

بلبل ز بیضه سر نکشد از برهنگی

جز جیب پاره در بدن گل نمانده است

امروز ساکنان چمن کوچ کرده اند

بر روی باغ سبزه و سنبل نمانده است

سودای ما زیاده شد از فکرهای پوچ

ما را دگر خیال تخیل نمانده است

امروز گشت سلسله جود منتهی

در دور این گروه تسلسل نمانده است

بر باد رفته گلشن ایام سیدا

خاری در آشیانه بلبل نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
  2. شمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
  3. شمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
  4. شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
  5. شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
  7. شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
  8. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.