پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت

گل کوچ کرد و مرغ چمن ز آشیانه رفت

در زیر آسمان نتوان کرد پاستون

باید وداع کرده از این شامیانه رفت

ای مرغ روح در قفس تنگ و تاریکی

پرواز کرده باید از این آشیانه رفت

در بزم اهل جود صدایی نشد بلند

آواز دورباش ز درهای خانه رفت

بردند سوی باغ ز ویرانه جغد را

امروز امتیاز ز اهل زمانه رفت

روزی نصیب کس به نشستن نمی شود

باید چو آسیا ز پی آب و دانه رفت

پایان نشین چو گرد به بالا رجوع کرد

بر پیشگاه خانه در از آستانه رفت

دستی که وا کند گره از کار کس کجاست

ناخن وداع کرده ز انگشت خانه رفت

ور بزم روزگار امید چراغ نیست

از برق روشنی و ز آتش زبانه رفت

ای پیر آفتاب جوانی غروب کرد

نزدیک گشت شام و بباید به خانه رفت

ساقی و شیشه و قدح و مطرب و سرود

جمع آمدند و نشاء پرید از میانه رفت

گردید دیده خشک و ز دندان اثر نماند

از آسیای ما هوس آب و دانه رفت

بر روی هیچ کس ز طمع آبرو نماند

این گوهر یگانه ز دست زمانه رفت

ای سیدا ز ناله خود یافتم اثر

این تیر پرشکسته به سوی نشانه رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
  2. شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
  3. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
  4. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
  5. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
  6. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
  7. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
  8. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.