پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت

خار در پیراهن گلهای باغم کرد و رفت

از نسیم وصل او چون گل دماغم تازه بوست

خشک سالی ناامید بنده غم کرد و رفت

پرتو مهتاب را از کلبه ام افگند دور

روغن بی التفاتی در چراغم کرد و رفت

خیربادش ریخت بر زخم دلم مشت نمک

سوده الماس را مرهم به داغم کرد و رفت

از می وصلش دماغم بود باغ دلگشا

آمد ایام خزان تاراج با غم کرد و رفت

می دهد بوی گلم خاصیت باد سموم

بس که همچون گرد سیر کوچه باغم کرد و رفت

پرده فانوس را همچون پر پروانه سوخت

باد صرصر را همآغوش چراغم کرد و رفت

سیدا سر در گریبان برده بودم غنچه وار

چون نسیم صبحدم آمد سراغم کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
  2. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
  3. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
  4. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
  5. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
  6. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
  7. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
  8. شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.