پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست

دوربینی می کنم اما نظر بر پشت پاست

بی رفیق امروز پای خود در این ره مانده ام

ای مسلمانان دعا سازید کارم با خداست

لنگری آورده ام امروز از میزان عدل

چون ترازو هست چشمم این زمان بر چپ و راست

می روم تنها در این ره تا چه پیش آید مرا

هر قدم اینجا دهان شیر و کام اژدهاست

منزل هر کس بود چون آب بر روی زمین

خانه من از سبکباری چو آتش در هواست

سیدا مردم چرا بر خان و مان دل بسته اند

دار دنیا پیش دار آخرت دارالفناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
  2. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
  3. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
  4. شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شود
  6. شمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
  7. شمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
  8. شمارهٔ ۱۷۵در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.