پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

روزی که دام زلف تو در تاب می شود

مژگان به چشم صید رگ خواب می شود

گر بگذری به وقت نماز از نماز گاه

آغوش ها گشاده چو محراب می شود

هنگام خط شکسته شود دست و پای خال

افتاده دزد در شب مهتاب می شود

از پنبه سنگ بر دهنش دم به دم زنند

هر شیشه یی که صرف می ناب می شود

شیر و شکر به سفره دنیا پرست نیست

هر جا خسیست روزیی گرداب می شود

خود را اگر به سایه ابرو کشد چو سرو

شمشیر خوب تیغ سیه تاب می شود

از مرگ چاک ها به گریبان آدمیست

بر جان خاک رخنه ز سیلاب می شود

خون جوش می زند ز لب خشک ساحلم

هر تشنه یی که در طلب آب می شود

این بی قراریی که تو را هست سیدا

آخر دل تو چشمه سیماب می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
  2. شمارهٔ ۱۷۵در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد
  3. شمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند
  4. شمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید
  5. شمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
  6. شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
  7. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
  8. شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.