پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید

زمین ز خون شهیدان به جوش می آید

عنان آه که در دل نگه تواند داشت

کله شکسته و کاکل به دوش می آید

بغل گشاده و پوشیده جامه گلرنگ

به این لباس به تاراج هوش می آید

که بسته است ندانم زبان مرغان را

که عندلیب ز گلشن خموش می آید

به دور من شده ایام کاسه پر زهر

به هر که می نگرم بانگ نوش می آید

به گلشنی که تو یکره گذشته یی تا حشر

صدای قافله گلفروش می آید

چو سیدا لب اگر از فغان نه بربندم

جهان ز ناله من در خروش می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد
  2. شمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند
  3. شمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید
  4. شمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
  5. شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
  6. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
  7. شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
  8. شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.