پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید

صدای دورباش از بلبلان در گوش می آید

ز می پر کرده چشم او ز مستی سرمه دان ها را

که در میخانه هر کس می رود خاموش می آید

ز دست بی ثباتی لاله در دل داغ ها دارد

برای رفتن خود زاد ره بر دوش می آید

کجا ای شمع امشب کرده بودی گرم صحبت را

تصور می کنم مغز سرم در جوش می آید

فلک عمریست جام الوداع آورده در گردش

ز هر جانب به گوشم بانگ نوشانوش می آید

به زور ای سیدا آن شوخ را در خانه آوردم

به صد محنت کمان را تیر در آغوش می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
  2. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
  3. شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
  4. شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
  5. شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
  6. شمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
  7. شمارهٔ ۱۸۵در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
  8. شمارهٔ ۱۸۶جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.