پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد

ناله جغدی شنیدم منزلم آمد به یاد

از فریب و وعده های او شدم راضی به مرگ

شب همه شب دست و تیغ قاتلم آمد به یاد

در تلاش بحر چون گرداب سرگردان شدم

حسرت لبهای خشک ساحلم آمد به یاد

سر نزد از کشتزار عمر من غیر از سپند

سوختم چون مزرع بی حاصلم آمد به یاد

سیدا دیدم به خاک افتاده برگ لاله را

تیغ ناحق خورده صید بسملم آمد به یاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
  2. شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
  3. شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
  4. شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
  5. شمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
  6. شمارهٔ ۱۸۵در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
  7. شمارهٔ ۱۸۶جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود
  8. شمارهٔ ۱۸۷چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.