پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند

حلقه زنجیر را در پای من سنبل کند

مهربانی می کند هر کس شکستم می دهد

بر سر من پا گذارد جای چون کاکل کند

در جوار بزرگان یابند خوردان تربیت

بید مجنون در گلستان سایه بر سنبل کند

شرط معشوقی دل عاشق به دست آوردن است

سینه را گل وا برای خاطر بلبل کند

دست او از شانه می سازم جدا با زور آه

بعد از این مشاطه گر بازی به آن کاکل کند

سیدا معشوق من از بس که عالی مشرب است

مهربانی بیشتر با عاشق بی پل کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
  2. شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
  3. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
  4. شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
  5. شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
  6. شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
  7. شمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
  8. شمارهٔ ۱۸۵در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.