پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد

رنگ و بو می‌گردد و آب از رخ گل می‌چکد

مرغ دل را کشته‌ای امروز پنهان کرده‌ای

خون این صید از دم تیغ تغافل می‌چکد

زلف مرطوب که امشب داده آبت ای نسیم

شبنم آشفتگی از شاخ سنبل می‌چکد

از تردد پا کشیدن حج اکبر کردن است

آب زمزم از لب جام توکل می‌چکد

از دهان خامه هر شب سیدا آب سیاه

تا سحر در حسرت آن زلف و کاکل می‌چکد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید
  2. شمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
  3. شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
  4. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
  5. شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
  6. شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
  7. شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
  8. شمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.