پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید

صدای مقدم خضرم به گوش می آید

به یاد زلف و رخش گلشن از گل و سنبل

قبا دریده سلاسل به دوش می آید

ندا کنند به مسجد مؤذنان هر صبح

حذر کنید که آن باده نوش می آید

که رفته است به گلشن که عندلیب امروز

خموش می رود و در خروش می آید

فغان ماتمیان بزرگان غافل را

صدای ناله کبکی به گوش می آید

تو باده می خوری و من کباب می گردم

تو می کشی و مرا خون به جوش می آید

به روز مرگ دل از خواب می شود بیدار

کسی که می رود از خود به هوش می آید

چرا به خون نه نشینم چو سیدا امروز

که گل به داغ پی گلفروش می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند
  2. شمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید
  3. شمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
  4. شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
  5. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
  6. شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
  7. شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
  8. شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.