پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند

طفل را این شیر در گهواره گویا می‌کند

شمع را گردنکشی‌ها کرد خاکسترنشین

پست می‌گردد سر خود هر که بالا می‌کند

شیر می‌گردد برون از کوه بهر کوهکن

رزق خود صاحب هنر از سنگ پیدا می‌کند

محنت ایام را با گوشه‌گیران کار نیست

عشرت روی زمین پیوسته عنقا می‌کند

سایهٔ دیوار خود را هر که اینجا وقف کرد

بر سر خود خانه‌ای در حشر پیدا می‌کند

خودنمایی کردن از اهل طمع زیبنده نیست

پیش خم گردنکشی بیهوده مینا می‌کند

می‌کند پرواز آغوشم چو قمری از نشاط

هر کجا آن سرو سیمین‌تن میان وا می‌کند

سیدا منصور آخر شد فنا در بحر عشق

سیل چون پرزور گردد رو به دریا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
  2. شمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
  3. شمارهٔ ۱۷۵در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد
  4. شمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند
  5. شمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید
  6. شمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
  7. شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
  8. شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.