پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

نسازم ز بانگ سگانت شکایت

که دارم ز سرو روانت روایت

بگیرم سر راه و بوسم رکابت

اگر می شود از عنانت عنایت

خزان ره نیابد به باغ تو هرگز

در او هست سرو روانت حمایت

کدام التفات تو را شکر گویم

ندارد عطای نهانت نهایت

ره رستگاری نما سیدا را

نباشد به باغ جنانت جنایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
  2. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
  3. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
  4. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
  5. شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شود
  7. شمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
  8. شمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.