پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است

از روی باغ رنگ چو شبنم پریده است

نقاش دست و بازوی خود بوسه می زند

گویا کمان ابروی او را کشیده است

ننهاده پا به خانه آئینه از حجاب

این ساده روی صورت خود را ندیده است

گل را گرفته بر در باغ ایستاده است

باد بهار آمدنش را شنیده است

هر کس نهاده پا به در اهل روزگار

بسیار همچو آبله در خون تپیده است

در باغ آرزو که نهالی نشانده یی

عمرت گذشت میوه او نارسیده است

می آمد از چمن مگر آن شوخ سیدا

مانند غنچه مرغ دلم آرمیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
  2. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
  3. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
  4. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
  5. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
  6. شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شود
  8. شمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.