پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت

رنگ از رخ گل و نمک از داغ لاله رفت

در هیچ سینه یی ز محبت اثر نماند

آتش ز سنگ و ماه ز آغوش هاله رفت

از خیرگاه حاتم طی نیست غیر نام

مانند گردباد ز دشت این غزاله رفت

گلچین نکرد گوش به فریاد بلبلان

در روزگار ما اثر از آه و ناله رفت

دریا نداد یک دم آبی حباب را

آخر ز بحر دست تهی این پیاله رفت

ای شیخ بهر زرق ز خلوت برون شدی

بر باد نفس طاعت هفتادساله رفت

ای ذوفنون ز نامه اعمال بی خبر

عمرت به گفتگوی کتاب و رساله رفت

زاهد ز بس که نشاء تقوای خود ندید

آخر به جستجوی شراب و پیاله رفت

ای سیدا سریست به مفلس کریم را

مینا به بزم آمد و سوی پیاله رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
  2. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
  3. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
  4. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
  5. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
  6. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
  7. شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.