پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

چشم تو را طبیب کجا می کند علاج

این چشم را به دیدن کس نیست احتیاج

تنگ آمدم ز دست دل بی قرار خود

چون غنچه خون خورد پدر از طفل بدمزاج

آزاده از حکومت ایام فارغ است

از سرو هیچ کس نگرفتست خرج و باج

ای شاه حسن صبر و تحمل ز من مخواه

از کشور خراب بخسته کسی خراج

از بی ترددی سخنم ناشنیده ماند

این جنس را کشادن دکان دهد رواج

بر دوش سیدا مفگن سایه ای هما

دیوانه را کجاست تمنای تخت و تاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
  2. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شود
  5. شمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
  6. شمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
  7. شمارهٔ ۱۷۵در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد
  8. شمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.