پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح

که موج باده نباشد کم از دعای قدح

بهار آمد و مرغان در آشیانه خود

گشانده اند پر و بال در هوای قدح

به چشمه سار خضر پنجه اش زند سیلی

کسی که ساخت کف دست آشنای قدح

مرا به داغ خود ای لاله دستگیری کن

که هست نشاء سرشار من ز لای قدح

شکست شیشه ما را مکن تو ای زاهد

گرفته ایم سر خود به کف به جای قدح

چمن به مجلس خود شمع می تواند ریخت

ز گریه های صبوحی و خنده های قدح

ز روی لاله رخان سیدا خورد چشم آب

رخ شکفته بود باغ دلگشای قدح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
  2. شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شود
  4. شمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
  5. شمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
  6. شمارهٔ ۱۷۵در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد
  7. شمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند
  8. شمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.